صباصبا، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 24 روز سن داره

عشقی از جنس صبا

سفر نامه يزد

اين هفته با مامانم و خواهرم رفتيم يزد.اخه خواهرم يزد عمل داشت.ازين عملاي قرتي بازي  ولي كلي اين خواهر من جيگر شد اين وسط هم منو و امين و صبا هم كلي رفتيم تفريح و گردش در يزد. خيلي يزد رو دوس داشتم.از هر لحاظ :معماري يزد مردم يزد و هتلهاي خاص و زيبا اين چند روز به چندجا سر زديم روز اول هتل فهادان كه يه هتل سنتي بود.ولي يادمون رفت دوربينو ببريم و عكس بگيريم هتلهاي يزد جالبن.البته هتلهاي سنتي.چون هم هتل هستن هم حالتي مثل موزه دارن و ميريم بازديد.هتل فهادان قبلن خونه يكي از خانهاي يزد بوده.خيلي خوشگل بود.ولي اتاقاشو دوست نداشتم.از كافي شاپ اونجا استفاده كرديم .اي بدك نبود. صبح روز بعد رفتيم باغ دولت اباد ...
29 دی 1391

گردش روز باراني

امروز صبح صبا جون يه خواب حسابي كرد و من هم از فرصت استفاده كردم و به كارام رسيدم. ساعت 2.30 امين اومد خونه و صبا در كمال ناباوري يه نهار اساسي هم خورد. جاتون خالي قورمه سبزي داشتيم وچونوقت كافي براي اشپزي داشتم خيلي عالي شد. حالا وقت خواب بابا بود و صبا خانم هم سرحال دنبال همبازي ميگشت و اين وسط نميدونم چرا هميشه فكر ميكنه من بهترين همبازي هستم هوا باروني و به قول فرزانه دونفره بود.منظوره فرزانه زن و شوهريه.ما كه شوهرمون  در خواب ناز تصميم گرفتم با صبا برم هواخوري. صبا خانم به محض اماده شدن سوئيچ رو برداشت گفت بييييم ددر. ولي اصلا همراه خوبي نبود چون به محض حركت كردن گفت بالش.يعني برم رو صندلي عقب كه بالشته .من...
18 دی 1391

یه فکر جدید!!!!!!!!!

امروز نمیدونستم برای شام چی بدرستم بعداز کلی فکر کردن تصمیم گرفتم همبرگر درست کنم.داشتم فکر میکردم من هر بار یه غذایی درست میکنم بعد یا ذستورش یادم میره یا کلا خودش از ذهنم میره. میخوام تو قسمت صفحات جداگانه چیزایی رو که میدرستم بنویسم تا هم یادم بمونه هم مامانای دیگه استفاده کنن.
23 آذر 1391

صبا 20 ماهه میشود.

خیلی وقته اینجا نیومدم وننوشتم فکر کنم وبلاگ زده شدم. عنوان این پست شد مثل  اسم فیلمهای صمد. صبا تو این دو ماه پیشرفتهای زیادی داشت.اکثر کلماتو میگه .من هم همیشه تعجب میکنم که اینو کی یادگرفت.این گفتگوهای منو صبا تو دو ماه اخیره: صبا داره عکسهای دوربینو میبینه.این چیه؟    من:نی نیه    صبا با عصبانیت:فره(نیلوفره) تو آشپزخونه ایم دارم بهش چایی میدم همیشه به چایی میگه آب.این چیه؟    من:آبه    صبا باز باعصبانیت:چاییه           شلوارشو نشونم میده میگه این چیه؟  بعد خودش میگه شباره   داریم شام می...
14 آذر 1391

نی نی عمه بدنیا اومد

سلام امـــــــــــــــــــــــــــیر آقا خوش اومدی به دنیای ما نی نی خوشگل ما ساعت ١٠ و ١٠ دقیقه صبح بدنیا اومد.دوتا عکس بالایی رو ساعت ١٢ ظهر گرفتم. این عکس هم ساعت ٢ بعداز ظهر. صبا خوشگلمو عصر بردم تا نی نی عمشو ببینه هی میگه این چیه این چیه .قربونت برم مامانم.کلی هم حسودی کرد نذاشت نی نی رو بغل کنم. امشب من به نی نی شیر دادم. حالا دیگه خیلی خیلی دوسش دارم. پی نوشت:اسم نی نی تغییر کرد شد :معین: امروز هم من بهش شیر دادم. واکسن ١٨ ماهگیه صبا رو زدم.تا الان که ساعت ٩ شبه خیلی اذیت نشد.ولی الان یه کم تب داره.  دختر عزیزم فردا باید برم دانشگاه و تورو بذارم مهد.خیلی ناراحتم.ولی فردا کلاس تشکیل نمیدم و به ...
2 مهر 1391

عکسهای اتاق صبا گلی

برای خریدت با بابایی و فرزانه و مهرداد رفتیم.تخت و کمدت تو ستار خان خریدم اینهارو هم از داریوش خریدیم اینهم سرویس غذاخوریت نفسم این هم کتابهات گلم و این هم جغجغه لثه گیر و آویز کریر. از ستاره خریدیم ...
6 شهريور 1391